تبليغاتX
black roz
حرفهای نگفته ی دل

نمی دانم رفتنت را،
به پای کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟
صداقتم ؟
شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم !
من که تو را بارها و بارها از آن خود دانستم،
حال چگونه باور کنم که مـــــــــــــــرا برای هميشه
تا ابد و قيامت ترک کرده ای ! .....
چگونه ؟
چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/30ساعت 0:16  توسط nasim RP | 

توی چشمام نگاه كن نگو دوستم نداری
                                نگو ديگه پيش تو ندارم اعتباری
                                                           برای آخرين باراسم منو صدا كن
                                                                                     بشين و قبل رفتن گريه هامو نگاه كن
                                            دونه دونه اشكام روی گونه هامه
                                            همه غـم دنـيا روی شـونه هـامـه
تمومه زند گيمونو به پای عشقمون داديم
                                نفهميديم چه طوری به دام هم افتاديم
                                                           بين منو تو امروز فاصله ها يه دنياست
                                                                                  نرو كه عاشقيمون قشنگ ترين اشتباست
                                             دونه دونه اشكام روی گونه هامه
                                             همه غـم دنـيا روی شـونه هـامـه
( آهنگی از مهدی مقدم)
سلام و هزاران سلام به تمامی كسانی كه مزه عاشقی را چشيده اند.
اميدوارم كه همه عاشقا به عشقشون برسن و درد فراغ رو تجربه نكنند و يه نصيحت به كسانی كه عاشق نشدند:(
موقعی عاشق بشين كه معشوقه عشقتون باشين )
می خوام يه سوال بپرسم :( تا حالا شده وقتی دارين يه آهنگی رو گوش ميدين براتو تداعی يه خاطره باشه و آيا از تداعی اون خاطره خوشحال ميشين يا ناراحت؟ )
اميدوارم كه وقتی ياد روزای گذشته ميفتين به اين نتيجه برسن كه امروزتون بهتر از ديروز نه اينكه مثل من كه همش به خودم ميگم چرا سكوت كردم و اين سكوت باعث شد كه عشقمو از دست بدمممممممممم.

و به یاد روزهای گذشته باز هم به این آهنگ ها گوش فرا می دهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 23:53  توسط nasim RP | 

  پيامی برای تو  

سلام، سلامی به گرمی اميدی كه هنوز در فراسوی قلبم احساس می كنم.
سلام، سلامی كه هنوزهم گرمی عشقم را به تو ثابت مي كند.
سلام، سلامی كه روزی تو آن را با گرمای وجودت پاسخ می دادی ولی امروز آن گرما از آن كس ديگری شده، گرمايی كه به وجود مرده ی من زندگی بخشيد.
يادت مياد كه يه روز با اون نگاهت زندگی را باری ديگر به من عطا كردی و من دوباره متولد شدم، حالا چرا اينقدر بی محبت شدی كه دوباره از من زندگی را گرفتی و مرا نابود تر از قبل كردی.
سلام علی آقا، حالت چطوره؟
اميدوارم كه حالت خوب باشه، عزيزم ميدونم كه نه صدايم را ميشنوی و نه اين نوشته ها را می خونی ولی من می نويسم مثل هميشه كه برايت نامه می نوشتم و توهيچگاه آنها را نخواندی.
هر وقت كه اين نوشته رو بخوني حتما ميگی كه من هيچ وقت نامه ای به تو نداده ام كه تو اون رو بخونی، در جواب اين سوالت بايد بهت بگم:« ازت خجالت می كشيدم، حرمت عشقم نمی ذاشت كه نامه ها رو بهت بدم، نمی ذاشت كه حتی بهت بگم كه چقدر دوست دارم و خيلی چيزهای ديگه كه من به خاطر احترام و ارزشی كه برای تو، خودم و خانوادهامون قائل بودم نذاشت كه اين كارا رو بكنم و تو رواز آن خودم كنم.»
من اين كارا رو نكردم و تو رو از دست دادم اما كسی كه تونست تمام اين حرمتها رو بشكنه و خيلی راحت
باهات رابطه دوستانه بر قرار كنه پيروز شد.
وقتی بعد از 3 سال صبوری دركمال صداقت عشقم متوجه شدم كه قلبت از آن كس ديگه ای شده و من با سادگی تمام منتظر تو بودم، منتظر بودم تا تو كه ديگه از نگاهم خونده بودی كه دوست دارم صادقانه بهم حقيقت روبگی، نه اينكه بهم اميد پوچ بدی يادت هست هميشه بهم می گفتی:« نسيم نگران نباش همه چيز درست ميشه» ولی تو همه چيز رو خراب كردی.
3 سال با من، با سرنوشتم بازی كردی در حالی كه می دونستی توی اين بازی من برنده نيستم. باشه علی عزيزم زندگی ازآن تو باد ولی اين رو بدون كه يك روز ضربه ی شكستن قلبی رو كه صادقانه بعد از خدا تو رو می پرستيد رو ميخوری، البته علی جان من هيچ وقت دوست ندارم كه ناراحتی تو رو ببينم ولی ای كاش حداقل بهم می گفتی كه دوستم نداری و 3 سال با من اين بازی رو نمی كردی می دونی عزيزم من از اين  می ترسم كه خدايی نكرده روزی كسه ديگه ای با تو اين بازی رو بكنه.
اميدوارم كه هيچ وقت در زندگيت مزه ی بی معرفتی، بی محبتی و خيلی چيزای ديگه كه ميتونه داغونت كنه رو نچشی.
علی عزيزم تولدت رو به تو وهمچنين به همسر آينده ات تبريك ميگم ازت عذر می خوام اين متنی نبود كه بايد برای تولدت تقديمت می كردم ولی اين متنی بود كه احساسم برای تسليت به قلبم كه تنها گل شكفته شده درونش رواز دست داده بود تقديم كرده بود که تنها گل قلب من تو بودي پس بايد اين پيام رو تونيز دريافت   مي کردی.
علی عزيز شايد آتش عشقم فروكش كرده باشد ولی اين رو بدون كه در زير خاكستر تكه تكه های قلب من تا ابديت اين آتش روشن است.
علی عزيز اگر می بينی كه اسمت را آبی كرده ام می خواهم اين را بدونی كه اسمت و رنگ آبی يعنی صداقت، عدالت. حداقل سعی كن برای زندگی ات همانند مفهوم اسمت باشی.

می خوام برای آخرین بار به دو عزيز که روزی از چشمانم هم برايم با ارزش تر بودند تولدشان را تبريک بگويم و بعد از اين نيز به آنها می گويم که ديگر برايم هيچ ارزشی ندارند. 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/05ساعت 0:28  توسط nasim RP | 

به شاخ عمرما گل فرصت شكفت وريخت                صدآفرين به همت آن كس كه چيد ورفت

اصلاً باورم نمی شه انگار همين ديروز بود كه آرزو می كرد هر چه زودتر بزرگ بشم اما الان كه بزرگ شدم ميگم ای داد بيداد چقدر دوران كودكيم زود تموم شد.
وقتی كه بچه هستی هيچ كس ازت انتظاری نداره ولی وقتی بزرگ ميشی هم خودت از ديگران يه انتظاراتی داری و هم ديگران ازت يه انتظاراتی دارن ...
اينكه هر وقت آدم رو می بينن حالا يا از روی بی اطلاعی يا از روی عمد همش ازت می پرسن:« نسيم جون، ماشاالله بزرگ شدی كلاس چندمی؟»
من:« سوم دبيرستان»
دوستان و اقوام:«بَه بَه، به سلامتی چه رشته ای ؟»
من:«رياضی و فيزيك»
دوستان واقوام:«اِاِاِاِ...، باريك لله، ميخوايی مهندس بشی ديگه؟» يكی كه فال گوش وايساده بوده سريع به قول معروف می پره وسط صحبت و ميگه:« معلومه از نسيم جونم كمترازاين نبايد انتظار داشته باشی، خانوم، مؤدب، ازهمه مهم تراينكه نسيم مثل دخترای امروزی اهل دوست پسر بازی نيست.»
به اينجا كه ميرسه كاملا سنگينی نگاه اطرافيانم رو احساس ميكنم ولی...
مجبور ميشم كه سرم رو بندازم پايين كه كسی متوجه اشكی كه توی چشمام حلقه زده نشه، اين اشك به خاطر اينه كه هيچ كس از عشقی كه با زندگيم بازي كرده خبر نداره.
وقتی ميبينم كه اطرافيان دارن به خاطر پاك بودنم بهم افتخار ميكنم خجالت ميكشم به خودم می گم:« آ خه چرا قلبم بايد اين پاكی رواز دست بده، چرا پاكی قلب من حروم شد، حروم كسی كه لياقت عشق من رو نداشته، كسی كه نتونست يه بازی رو از يه عشق واقعی تشخيص بده، چرا فكر كرد كه من دارم باهاش بازی می كنم.»
من كه نتونستم انتظاری رو كه قلبم ازمن داشته رو برآورده كنم. حالا بايد تمام تلاشم رو بكنم تا بتونم انتظاری رو كه اطرافيان ازم دارن رو برآورده كنم.
از شما عزيزان ميخوام كه برام دعا كنين تا بتونم موفق بشم.
به لحظه های روشنی
مرا نويد می دهی
به برگ برگ شعر من
گل سپيد ميدهی
اگر نمی رسد به تو
صدای گريه های من
مرا به وصل خوشتن
 چرا اميد ميدهی؟

« راستی يادم رفت آقا... بهت بگم كه از بی معرفتم بی معرفت تر شدی»

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 0:32  توسط nasim RP |