تبليغاتX
black roz
حرفهای نگفته ی دل

نمی خوام منت بکشم .
نمی خوام پيمان شکنی کنم .
نمی خوام مظلومانه سرم رو کج کنم و بگم
" تورو خدا اين دفعه از پيشم نرو "
نمی خوام دوستم داشته باشی اما ... چه جوری بگم آخه ...
يه تيکه ی بزرگ وجودم کنده شده و جاش اونقدر می سوزه که وا دارم می کنه از صفحه ی زندگيم پاکت کنم اما...
مگه پاک شدنت به اين آسونياست !!
مگه می شه فراموشت کنم وقتی که هر لحظه، هر جايی در هر كاری در ذهنم در رويام بيدار ميشی
می دونی ..
نمی خوام بگم فرشته آسمونی خدا بودم، از قديسه بودنم هم خندم می گيره اما واسه ی تو .. واسه ی بودن با تو... اونقدر بی آلايش بودم که لايق نبودي .
با اينکه بارها و بارها، همه جا، همه ی لحظه ها، همه ی دقايق بهش ايمان آوردم ولی ...
جای خالیت با هيچی پر نمی شه.
بگو چيکار کنم تموم شی... خودت هميشه بهم می گفتی كه بگو من چه كار بايد برات بكنم حالا دارم بهت ميگم كه بگو چيکار کنم تا برای هميشه از اين قلب پاك من بری بيرون
کابوس بودنت، رفتنت، حرف های عاشقانه ی... ازم پاک شه ؟!
گاهی اوقات با خودم ميگم
فاصله ی عشق و نفرت از مو باريک تر بود اما من، هميشه حرمت گذاشتم، هميشه خودم رو نديدم اما تو رو ديدم، از خودم گذشتم تا تو شاد باشی .
آخه يکی نبود بهم بگه دخترجون توازاين رابطه ی پراسترس و رنج آور چی عايدت می شد که همه قلبت رو توی کفه ی ترازو به يه آدم... دادی !!
خنده داره اما من، عاشق تو بودم، عاشق وجودی که وقتی به من رسيد همه ی وجودش ته کشيد .
گفتنش اونقدر راحته که دستات بلرزه اما اتفاقش اونقدر دردناکه که آيندت رو تباه کنی ...
كاش رک و راست می گفتم 
 
" با کارهات داری دلم رو بدجوری می شکنی "
كاش ميتونستم حرمت عشقم رو بشكنم و هر چی كه دلم در طی اين سه سال ميخواست بهت بگه رو بهت ميگفتم
بايد بخندم، بايد به خودم و احساسم بخندم که سه سال تمام بازيگر عشق خودم و به نظر تو يه بازی بچگانه شدم. توفكر ميكردی اين يه احساس زودگذره مثل احساسی كه خودتم تجربش كردی. چون برای خودت يه هوس بود فكر كردی برای من هم يك هوسه ولی برات متاسفم تو...


فقط خدا از اندازه و پاكی عشق من آگاهی داره مطمئنم كه خدا چون به صداقت عشق من آگاهی داشت نخواست كه من بيش ترازاين بازيچه ی دست تو باشم و به من حقيقت درونت رو نشون داد
آخه من ِ احمق بهت اعتماد کردم .
فکر کردم تو هم مثل من، اعتمادمو خدشه دار نمی کنی .
ساده بودم ديگه من چه می دونستم تو هم مثل بقيه پسرا هستی، ای كاش هيچ وقت احساسم نسبت به تو تغيير نمی كرد يعنی ای كاش كارايی نمی كردی كه در موردت يه فكره ديگه ای بكنم
.
.
.
می خوام ادامه بدم ولی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/24ساعت 0:58  توسط nasim RP | 

شايد توانست بار ديرعاشق شد و با صدای پرنده ها آواز خواند... شايد توانست بار ديگر بوی گريه دو ابر عاشق را حس کرد. شايد توانست قدم بر بال پروانه گذاشت و هفت رنگ رنگين کمان را ديد . ميگن گاهی خيلی زود دير ميشود. پس بيا تا باری ديگراز اين ديرتر نشده بازهم عاشق شويم.

نمی شه از تو يك لحظه جدا شم
كه بی تو زندگيم رنگی نداره
تو خورشيدی به داد من رسيدی
زمستونم با تو رنگ بهاره
عشق من تا كه تو رو ديدم ناز چشماتو خريدم
واسه ی بودن با تو از همه دنيا بريدم
تو اون عشق كه من خوابش رو ديدم
تو بيداری به آرزوم رسيدم
تو گل بودی شكفتی در نگاهم
به دنبال تو من پروانه بودم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/10ساعت 0:28  توسط nasim RP |