تبليغاتX
black roz
حرفهای نگفته ی دل

Детвора (35 фото)

خدايا !

 

دلم را همچون ني لبكي چوبين بر لب هاي خود بگذار .

 زيبا ترين نغمه هايت را در فضاي زندگي مردمان مترنم كن !

چنان بنواز دلم را كه هر جا نفرتي هست عشق باشم من !!

 هر جا زخمي هست مرهم باشم من !

هر جا ترديدي هست ايمان باشم من !

هر جا نا اميدي هست اميد باشم من ! هر جا تاريكي هست روشنايي باشم من !

هر جا غمي هست شاد ماني باشم من !

خدايا !

توانم ده تا دوست بدارم بي چشمداشت

وبفهمم ديگران را حتي اگر نفهمند مرا !

خدا يا !

همه جاي زمين تو را دوست دارم

 اما نمي توانم پنهان كنم كشورم را كمي بيشتر از جاهاي ديگر دوست دارم .

 پس به خاك كشورم سرسبزي و خرمي ببخش !!

هوايش را پاك كن .

آب هايش را زلال !  

 دل و زبان مردم كشورم را تطهير كن !

دختران و پسران كشورم را پاك و زيبا كن !

 باشد كه در سيماي آن ها

روشني عشق تو بدرخشد !

آمين !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 0:38  توسط nasim RP | 

سکانس اول(برای تو می نویسم، همیشه بهار من!)
دارد از زمین و آسمان بهار میبارد. این واژه بهار، ناخودآگاه مرا یاد چشم های خوش عطر تو می اندازد. دارم به تو فکر میکنم، تمام ثانیه هاطعم باران میگیرند و من... ومن هنوز در حسرت یکبار در کنار تو بودن هستم، در لحظه زیبای سال تحویل... ! دارد سال تحویل میشود! روزگارت مبارک عزیزم!

سکانس دوم(بهار یعنی ...)
در فرهنگ واژگان باور من، بهار یعنی: در کنار تو بودن تا همیشه دنیا (حتی اگر تو در سرمای زمستان هم در کنارم باشی، آن لحظه بهاری ترین لحظه زندگی من است). راستی بهار کی میخواهد بیاید؟!؟! لطفا یه کاری کن زودتر بهار شود، لطفا!!!!
آهان یادم نبود که سال تحویل شده و بهار آمده است، البته ...

سکانس سوم
دوست دارم در ابتدای سال 1387 از تو تشکرکنم. متشکرم که تمام این روزها و ماه ها و قرن ها بدون هیچ توقعی به من اجازه دادی عاشقانه دوستت داشته باشم. متشکرم که در تمام لحظه های زندگی، بهانه های بچگانه ام را تحمل کردی و هیچ وقت بچه بازیهایم را به رویم نیاوردی. متشکرم که هر 1000 مرتبه ای که به تو sms زدم و گفتم که قول میدهم دیگر برایت sms نفرستم در جوابم sms زدی" دوستت دارم" و من ۱۰۰۰ بار قولم را زیر پا گذاشتم!(و از این زیر قول زدن هایم خوشحالم! قول میدهم همیشه قولم را زیر پایم بگذارم! قول میدهم) . متشکرم که لهجه های توهین آمیزم را با لهجه مهربانی پاسخ دادی. متشکرم که با حضورت در دنیا، مرا با بهار آشنا کردی. متشکرم که صادقانه به من می گوی"عاشقت نیستم ولی دوستت دارم" (و این جمله 5 کلمه ای مرا میسوزاند اما ممنونم که تا این حد با من روراستی، تا حد به جنون کشیدن من!) البته خودم به این واقعیت تلخ آگاهی دارم، چون اگر احساس تو هم به اندازه احساس من بود،هرگز نمی توانستی دوریم را تحمل کنی، نمی توانستی ابراز نکنی، نمی توانستی به راحتی از کنار دلتنگیهایم بگذری! تو مثل من نیستی ولی وجودت سراسر مهربانیست، نه با من که با همه دنیا)

سکانس چهارم( تمام آرزوهای بنفش یاس رنگم را در این سکانس جا داده ام)
از همین جا، از این سوی فاصله خیس و باران زده بینمان، می خواهم آرزوهای سال جدیدم را برایت بنویسم و تو آنها را بخوانی (دارم در ذهنم مجسم میکنم که داری نوشته هایم را می خوانی... چه قدر زیباتر می شوی! زیبا و با وقار... ببین!؟ دلم برایت تنگ شد! همین لحظه که این سطر را نوشتم، باران زد ناگهان و بیش از چند لحظه قبل، دلم برایت تنگ شد! بگذار از لا به لای این باران سیل آسا، آرزوهایم را برایت بنویسم)
آرزوی اول: آرزو دارو در یکی از این روزهای نوزاد سال 1387 بعد از این 10 قرن دوری بیایی از دورهای دور.
آرزوی دوم: دلم میخواهد در این سال تازه متولد شده
خیلی دوستم داشته باشی (تو با من خیلی مهربونی اما من احتیاج دارم که خیلی خیلی خیلی دوستم داشته باشی.)
آرزوی سوم: امیدوارم یک معجزه رخ دهد و من مورد اعتمادترین موجود زندگی ات شوم! نمی دانم چرا؟!؟ ولی دوست دارم فقط وفقط به من اعتماد کامل داشته باشی. راستی الان هم به من اعتماد داری؟؟ چهقدر؟؟
اگر به اندازه ی فاصله ی بینمان به من اعتماد داشته باشی یعنی خیلی خیلی خیلی مورد اعتمادت هستم!!!!

سکانس پنجم
من مطمئنم که سال 1387 سال خوشبختی همه ی پرنده هاست! قرار است امسال واژه ی"کوچ" را از فرهنگ واژگانهمه ما بردارند! همه جا فقط رسیدن است و دوستی و عشق و... رسیدن!!!!

سکانس ششم ( لطفا آخر این سکانس را باور نکن)
نمی دانم چرا دلم می خواهد خودم را برایت لوس کنم؟( به نظر تو چرا!؟!؟!) پس:
دیگر هرگز دوستت ندارم

نمی دونم چرا نمی تونم ازت متنفر باشم و هنوزم دوستت دارم، فقط دوست دارم همین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت 0:3  توسط nasim RP |